وقتی بزرگ شدید می خواهید چه کاره شوید؟


بی هیچ اغراقی من این قابلیت را دارم که برای تمام خبرهای غمگین دنیا... فیلم های غمگین دنیا(حتی سریال های لوس ترکی!)... تمامی آهنگ ها و موسیقی های بی کلام ِ غمگین.... و کتاب ها و عکس های غمگین... و حتی برای تمام وبلاگ های "واقعن" غمگین دنیا اشک بریزم... اصلن غمگین بودن و گریه کردن از استعدادهای خدادادی من است... اطمینان دارم واکنشی ناشناخته در مغزم رخ می دهد که غم های عالم را وقتی که به من می رسند چند برابر سنگین تر و بزرگ تر و خراشنده تر می کند. من واقعن متاسفم که چرا غمگین بودن شغل نیست! اگر بود مطمئنم من در سطح اینترنشنال مطرح می شدم! چون از قضا غمگین ِ قشنگ و تبلیغاتی ای هم هستم... درست برعکس شاد بودن! واقعیت این است که من خنده ی قشنگی ندارم و هرگز کسی به من نگفته شاد خوشگلی هستم... حتی اگر بخواهم با خودم صادق باشم خنده از زشت ترین حالت های چهره ی من است. اما شنیده ام که وقتی بغض می کنم قشنگ می شوم... گفتم که استعداد است! دست خودم که نیست! لذا اگر شغل بود اصلن بلند می شدم می رفتم استانبول (چون شهر غمگینی است و به درد پیشرفت شغلی ِ من می خورد)... بعد پسره را هم ول می کردم و هی عاشق می شدم و هی وسط عاشقی معشوق هام را ول می کردم می رفتم که مبادا از غمگین بودنم چیزی کم بشود(در این حد حاضرم خودم را وقف کارم کنم!)... آن وقت هر روز صبح لباس های شیک و خوشرنگ می پوشیدم و آرایش لایت می کردم( در اشتباهید! رنگ و آرایش نه تنها هیچ منافاتی با غم ندارد که برعکس. غمگین های شیک غمگین تر هم هستند.) و تمام روز می نشستم توی کافه ای جایی و یا کنار اسکله چون بوی دریا بوی غمگینی است یا توی خیابان های قدیمی سنگ فرش شده اش قدم می زدم بعد هی آهنگ ترکی گوش می کردم(چون غمگین ترین زبان دنیاست به زعم من و اصلن به این دلیل معشوق هام را با این زبان انتخاب کرده ام) و سیگار هم دود می کردم چون ژست غمگین خوبی دارد و بدین نحو هی غمگین تر و قشنگ تر می شدم و هی معروف تر. بعد هم به اقصی نقاط دنیا با حقوق های خارق العاده دعوت میشدم و البته که همه ی دعوت ها را رد می کردم چون هنر قیمت ندارد و خریدنی نیست. این درست همان آینده ی شغلی ایده آل من است. فقط افسوس که هنوز شغلم کشف نشده و من و استعدادهام همین طور داریم هدر می شویم!

 

/ 10 نظر / 18 بازدید
سارا

تو میتونی یه مدل عالی برای عکاسی باشی.همین الان فهمیدم.اگه غمگین بودن شفل نیس اما مدل بودن هس اخ الاهه ی میشه زودتر پولدار شم و دوربین بخرم.میام کلی ازت کنار دذیا عکس نیگرفتم.دقیقا با همین ژستایی که گفتی

میرا

همکار هم میشدیم ال حتا شادترین اهنگهای ترکی هم غمگین میکنن منو.. حتا قسمتهایی از کلاه قرمزی هم اشک منو درمیارن اون قسمت که دختر بنیامبن اومده بود که بماند... حتا وقتی جیگر برای یه حبه قند داد میزد که اون حق من بود سهم من بود مال من بود، آنچنان بغضی شدم که نگو

مهسا

اين دخترا رو ديدي چه همه غمگينيشون رو مخه؟خب من هميشه ميخواسم بت بگم تو مثل اونا نيسي.الان با خوندن اين پستت كه خيلي هم غمگينيش خشگل و شيك بود گفتم بگم بهت:)

MisS.s

اتفاقا من غمگینِ خوبی هستم :)

میرا

باشه من پایه ام واسه عکس..اتفاقا یه مدت مدل شرکتمون بودم اما استعداد ندارم اصلا تو فیگور گرفتن عکاس بدبخت رو دیوونه کردم[نیشخند]خب میدونی ال ازبسکه ناز و عشوه و کرشمه بلد نیستم این طفلک هی میگفت یکم عشوه گرایانه وایسا و بخند و این حرفا بعد از بسکه من با این حرکات مضحک شدم ترجیح داد ازم عکسای جدی بگیره[ابرو]

سارا

اصن نیازی نیس کاری کنین (تو و میرا) من شکار لحظه ها میکنم خودم.بعد بین عکسامون میشه مث اون عکسایی که هی ادم نگاه میکنه و سیر نمیشه و فکر میکنه یه سِحری تو اینا هس.میشه از اینایی که ادمای معتاد به عکس هی جمع میکنن و نگه میدارن اررره معروف میشیم.چقد هیجان انگیزززه

MisS.s

میرا گفت برا جیگر بغض کرده، اون قسمتش که با ذوق به آقای مجری میگفت عسلمی، من حتی گریه کردم :(

میرا

اره اره اصن بما چه این مشکل ساراس:-) . بعد اره miss sاونجا هم غمگین بود موافقم.. اصلا جیگر ذوق کردنش هم غمگینه...الهی بمیرم اصن چشمای حیوونا یه غمی داره.من نمیتونم تو چشم حیوونا نگاه کنم:-( ال این پستت خیلی جا واسه حرف داره ها..من هی میام مینویسم

شکلات بانو

[قهقهه] خیلی پست باحالی بود منم می خوام بیام.. البته من بیشتر مهارتم تو اشک ریختنه... خیلی زود بغضی میشیم و اشکم درمیاد... او تیکه ای که گفتی لباس شاد می پوشم رو پایه ام.. غمگین های شیک یا شیک های غمگین!!!

ژولیت

استعداد شما توی غمگین بودن نیست عزیزم. استعداد شما توی توصیف خودت به عنوان یک آدم غمگین، به شیوه کاملا شادمانه است. و این دقیقا از اون استعداد هایی است که حتی شنگول ترین آدمها هم ازش محروم هستند. استعداد شما اینه که غم و اندوهت رو منتقل نمیکنی به بغل دستیت، بلکه خودت تحملش میکنی اگرچه خیلی سخت باشه، ولی اطرافیانت رو شاد میکنی. نه که به خاطر این پستت اینارو بگم. تقریبا همه پست هایی که توش صادقانه به غصه هات اعتراف کردی، نه تنها احساس اندوه رو به خواننده منتقل نمیکنه، بلکه یه چیزی داره توش که آدم با یک لبخند ناخودآگاه به خوندنش میپردازه(حتی اگر بغض کرده باشه) و اینو که داره لبخند میزنه دقیقا خط آخر متوجه میشه، [ماچ]