در این مقطع از زندگیم تنها حسی که به نوشتن دارم اینه که خب حالا اگه اینو ننویسم هم چیزی نمیشه! یا اینکه خب مثلن حالا اینم نوشتم! که چی بشه؟! الان نمی دونم این دوتاش یکیه یا فرق می کنه!؟

/ 10 نظر / 6 بازدید
هزاران گنج

سلام معلومه که فرق میکنه چون هر نوشته ای ارزش یکبار خوندن رو داره[گل][لبخند]

ریحانه

خیلی با هم فرق نداره و سرشار از حس بی علاقگین به نوشتن ... دوره ای که گذشت من دقیقا اینطور بودم

بهاره

الهه من تنها حسی که به زندگی کردن دارم اینه ! مثلا میگم فرضا الان فلان مسافرتم رفتم ،خب که چی ؟ فرضا الان این کتابم خوندم ،خب که چی ؟ فرضا الان خوشحالی کردم ،خب که چی ؟ فرضا الان این لباسُ خریدم ،خب که چی ؟!.... :|

جـآنان

منم معتقدم فرق دارن ... خب چرا اینجوری نگاه نمی کنی که چیزهای موچیک بیشتر ارزش نوشتن دارن و اینم یادت باشه خوشحالیای کوچیکتو بنویس هزاار جوور ..هزااار مدل ...اینجوری زیاد می شن به نظرم ... *راستی اینکه یادت بودم یه حس خوشایند بود El و اینکه این خانوم این بالا با دمن سفید و کفش های قرمز خیلی دوس داشتنیه

جولیت

خب این دو تا به نظرم جفتش یکیه. ولی هیچکدوم مشکل ما رو حل نمیکنه و مشکل ما دلتنگی مفرط برای اون نوشته های آب و تاب دار شماست که از یک شروع میشه و میره تا هفت - هشت - نه و حتی ده. هر حسی داری به نوشتن حس قشنگ توئه و من ازت خواهش میکنم حتی اگه کم و کوتاه بنویس برامون (کمپین حمایت از الهه و نوشتنش)[لبخند]

مرجان

من این حس ِ بی صاحابو خیلی وقته دارم . ینی کاملن لالم کرد این که چی بشه ؟ که چی مثلن ؟ علاوه بر اون فقط تو نوشتن این حس رو ندارم کلن تو زندگیم نسبت به خیلی کارها این حس رو دارم .

Manzar

Neveshtan benazare man yek no' khelQate... Beneviso khalQ kuno tasirgozar bash.. in tasirgozari khase El e mast

Tila

دوتاش فرقم که بکنه ، فرقی به حال احساس تو نمی کنه

رزگار

چطور چی میشه اگه ننویسی ذهنت درگیر میشه بهم میریزه خدای نکرده قلبت می گیره من که اینطور می شوم

Favania

این حس بدیه! یا واسه من که با نوشتن زنده م خیلی خیلی افتضاحه! من هر وقت فکرم خیلی مشغول باشه نمیتونم بنویسم ://