از کمتر فکر کن و بیشتر انجام بده ها...!

 

وقتش بود استایل خوندنم و تغییر بدم. کتابایی که می خونم... و همین طور وبلاگ ها رو... با خودم صحبت کردم که قبول کنم من قرار نیست تمام کتابای دنیا رو بخونم... قرار نیست اینقدر عجله کنم تو خوندن هر کتاب با هدف رسیدن به کتاب بعدی.... باید آروم تر بخونم و بیشتر لذت ببرم. و در مورد وبلاگام کلی وبلاگو از ریدرم پاک کردم. حتی بعضیاشونو چند سال بود که می خوندم. اما خب... من مجبور نیستم چون آدمی چند سال پیش برام جالب بوده الان که به نظرم لوس میاد خودمو مجبور کنم هرروز بخونمش... آدما تغییر می کنن... من و بقیه هم. و من از تصمیمم راضیم...

و اینکه فاینالی تصمیم گرفتم برم تابستون تتو کنم. فعلن رو مچ یا ساعدم. یه طرح ظریف می خوام! یا شایدم یه نوشته... کلی هم می ترسم که وسط کار دردم بیاد پشیمون شم!!:| اما تصمیم گرفتم هرکاری که سال هاست دلم می خواسته و به خاطر ترسیدن یا به هر دلیل مصلحت اندیشانه ای انجام ندادم و انجام بدم... هرچقدر هم غیرعاقلانه باشه! بعدش اینقد کیف دارم می کنم از اینکه هی دارم طرح تتو سرچ می کنم! خیلی سرگرم کننده س! اینقدر که اگه تابستون سر اولی از درد نمردم فک کنم برم هی خودمو نقاشی کنم! فقط قسمت سختش اینه که نمی دونم چه طرحی رو از بین این همه طرح انتخاب کنم و کلی فکرم مشغولشه...

 

 

/ 5 نظر / 21 بازدید
سارا

اسم اینجا عوض شد

سارا

:)))))))الاهه انگار این پستو من نوشتم.درباره ی کتابا و البته وبلاگا و البتتتته ترس انجام ندادن کارها و اینکه دیگه امسال یه گام رو به جلوئه.و اینکه باورت میشه؟تتو.وای منم دوس دارم رو گردنم زیر گوشم یه تتوی کوچولو داشته باشم. توروخدا رفتی بگو منم برم ترسم بریزه :*

. . . ( سه نقطه )

بعضی کتابها رو باید مزه مزه کرد . به معنای واقعی ِ کلمه ، باید مثل ِ یه توت فرنگی ِ دُرشت ِ رسیده ، خــیلی خــیــلی آروم مزه ش رو چشید . . . متعجب شدم ! امروز تو کتابی که داشتم میخوندم ، یه بخش بود درباره همین تتو ! دوست دارم اون رو عینا با شما به اشتراک بذارم ، بدون ِ هیچ نظری . فقط به خاطر ِ این همزمانی : " الف برای ام تعریف میکند که در ساحل ِ یک استراحتگاه ِ کوچک در منطقه ی چینکوئه تره که عمدتا محل ِ شنا و تفریح ِ ایتالیایی ها است ، زنان ِ بسیاری را دیده که پوست ِ خود را خالکوبی کرده بودند . انسان بر فردیت ِ تن اش تاکید میکند . از آن برای ابراز ِ هویت ِ خودش استفاده میکند . تن به مثابه ی پناهگاه در جهانی که به نظر می رسد زیر ِ سیل ِ نشانه های مصنوعی ِ زندگی غرق شده و فیلسوفان اش به واقعیت های مجازی می اندیشند . تن به عنوان ِ ابژه ی هنر ِ معاصر . اما موضوع بر سر ِ چیست ؟ نظر جویی از دیگران برای رسیدن به شناخت ؟ عریان نمایی ؟ یا تن به عنوان ِ وسیله ای برای تایید ِ هویت ِ فردی ، که صرفا زمانی میتواند نتیجه دهد که من تن ام را در آینه یا از چشم ِ دیگران تماشا کنم ؟ . . . ادامه دارد . . .

. . . ( سه نقطه )

ادامه . . . " پاییز ِ گذشته ، هنگام ِ بازدید از نمایشگاه ِ پروژه های معماری ِ معاصر ِ فرانسه ، نظرم به اشیای شیشه ای براقی جلب شد : حجم هایی صیقلی و بی لبه ، با انحناهایی زیبا و کشیده . خطوط ِ کلی ِ آن اشیا برهنه نگاری های رُدَن * را به یادم می آورد و کیفیتی مجسمه وار به آنها می بخشید . ماکا های معماری . مدل ها . پیکر های زیبا . و آنچه تحلیل می شود ، همواره سطح ِ رویی ِ آنهاست ، پوسته یی یکدست ، بی عیب و نقص و نفوذناپذیر که آنها را در بر میگیرد . " از کتاب ِ " معماری اندیشی " ، نوشته ی پتر زومترو ، نشر ِ حرفه : هنرمند ، صفحه 68 و 69 * رودن : آگوست رودن ، مجسمه ساز ِ فرانسوی ( 1840ــ1917 ) از گروه ِ مجسمه سازان ِ سمبولیست . ( توضیحات از سه نقطه ! ) پ ن : یه پیشنهاد : طرح ِ مورد ِ نظرتون رو که پیدا کردید ، خودتون شابلون درست کنید و با حنا امتحانش کنید . اینجوری هم به صورت ِ عملی نتیجه ش رو میبینید ، هم شاید به نتایج ِ دیگه ای هم رسیدید !

میرا

چقد ذوق زده شدم که ال همیشه دوست داشتنی منو میخونه... تتو راستش منم حس میکنم دردم میاد اما رو مچ پا خیلی دوست داشتم همیشه