من با سارا مخالفم! اونایی که از اینجا می رن حالشون خوب نمیشه... به نظرم میاد برعکسه... برای آدمایی که می نویسن(در هر سطحی) نوشتن مثل امیده... فک می کنم وقتی میای می نویسی که هنوز ته دلت امید داری که همه چی بهتر شه.... حتی اگه امیده اینقد کوچیک باشه که به چشمت نیاد و خودتم نبینیش!

وقتی نوشتنت ته می کشه که حالت بد باشه اونقدری که حتی حوصله ی نوشتن از بدحالیتو نداشته باشی... و البته دیگه به بهتر شدنتم امیدی نداشته باشه!

 

/ 10 نظر / 20 بازدید
جولیت

من باهات موافقم ال چقدر دوست داشتم وقتی صدات میکنم "ال" صدامو بشنوی

گیلدا

و منو تویی که تو بدترین هامون هم اومدیم نوشتیم !

sara

اخه میدونی ال درباره ی یکی مثل تو که حرفاش خوبه و لااقل بلده حرفاشو بگه و خوب مینویسه اره من میفهمم که انقدر حالت بده که حتی دیگه نمیتونی حرفاتو بگی...اما انگار واسه من برعکسه...از بس مینویسم باز میبینم نه!اینا چیزایی نیس که میخ،ام بگم که حالت تهوع میگیرم :(

sara

یعدشم شما هیچ حقی نداری که امیدی به خوب شدن نداشته باشی.فهمیدی؟؟؟؟یعنی چی؟

جوونو

من با تو عمیقن موافقم :(

بهاره

الهه من ولی با سارا موافق ترم . به نظرم هر کی که وبلاگ مینویسه از یه جور تنهایی و غربت رنج میبره ... این تنهایی و آشفتگیه آدم و به سمت نوشتن هل میده .... اونی که بعد از یه مدت نمینویسه به نظرم از اون آشفتگیه رد شده

ورون

دلم برات تنگ شده

saba

پس تو الان حالت بده ک نمینویسی ؟؟ :(

سپيده

هه...پس يعني من هم هنوزاميددارم....چه خوب...