تازه چن تا مورد دیگه هم بود که حوصله نکردم بنویسمشون!

 

یک/ "زمانی که یک اثر هنری بودم" رو دوس نداشتم. در عین اینکه ماجرا و ایده ی جالبی داشت به نظرم بیش از حد حالت شعاری داشت. از نظر من یه جورایی توی دسته ی کتابای آخ*وندی قرار می گرفت! مث کتابای پائولو کوئلیو. خب حالا که اسمشو بردم بذارین بگم که این بشر حال منو بد می کنه. اگه تو ایران زندگی می کرد آخ*وند می شد به قطع و یقین! اینی که گفتم به این معنا نیس که نویسنده ی بدیه . حتی جمله های قشنگ و تاثیر گذارم توی کتاباش زیاده... اما کلن مدلش عین آخ*ونداس. یعنی بی که ذره ای ظرافت به خرج بده و کاملن مستقیم سعی می کنه ملتو به راه راست هدایت کنه و فضا رو معنوی کنه! مثلن رومن گاری/هاینریش بل/موراکامی/ یا آلبا دسس پدس که من خیلی دوسش دارم و...(دیگه باقی دوستانو نام نمی برم چون ممکنه از قلم بندازم کسیو ناراحت شن:ی) وقتی با اینا معاشرت می کنی مستقیم سعی نمی کنن چیزیو تو مغزت فرو کنن... خیلی رفیقانه و بی که کلنجاری باهات برن لابلای حرفای رفاقتی حرفای مهمشونم بهت می گن. آدم بهش بر نمی خوره که طرف فک می کنه تو نمی فهمی و داره نصیحتت می کنه... یا اینکه مثلن طرف فک می کنه تو احمقی با 4تا جمله ی معنوی می ری فضا و به قرب الی الله می رسی!!... برعکس آدم حس می کنه دارن بهش احترام میذارن... که یعنی الان این نویسنده به این نتیجه رسیده که منی که دارم کتابشو می خونم می فهمم و می خواد همه ی تلاششو کنه که به فهم من احترام بذاره... اینا که گفتم دلیل نمیشه که مثلن من همه ی کتابای نویسنده های مورد علاقه مو دوس داشته باشم. نه اصلن. مثلن خیلی از داستانای کوتاه موراکامی هست که من دوسشون ندارم. یا حتی همین خداحافظ گاری کوپر که انگار مد شده همه دوسش داشته باشن و دوسش نداشته باشی بی کلاسی! خب  من اعتراف می کنم جز کتابایی که خیلی دوس دارم نیست. با اینکه حتی دوبار خوندمش و از خیلی جمله هاشم لذت می برم واقعن. اما چه دوسش داشته باشم چه نه؛ قدر مسلم اینه که می دونم که توش به من کاملن احترام گذاشته شده... انی وی 9500 م هدر رفت! من که راضی نیستم والا:|

 

دو/ از سری وبلاگایی که جدیدن تحریم کردم این زنایی هستن که ازدواج کردن بعد هی در رثای معشوق سابقشون مرثیه سرایی می کنن! حتی بعضن با معشوق سابق رابطه هم دارن... البته که کارشونو خیانت نمی دونن اصلن!!! وای آخه چرا زنا اینقد احمقن؟؟؟؟!  فقط از یه زن بر میاد اینقد خاک بر سر و حال بهم زن باشه... طرف به هر دلیلی گذاشته رفته ... توام که با یکی دیگه زندگی می کنی... با یکی دیگه می خوابی اصلن... خب چه کاریه آخه؟ خب اینکه آدم عاشق یکی باشه و بهش نرسه و بعدها هر از چند گاهی یادش بیفته و بیاد 4 خطم در موردش بنویسه کاملن طبیعه... اما نه اینکه دیگه همه فکر و ذکرش باشه اون آدم ِ رفته... بعد تازه از شوهرشونم ایراد می گیرن! خب آخه یه نگاه نمی کنن به خودشون؟؟ یه بار نمی پرسن از خودشون که دقیقن چی هستن که انتظار دارن شوهرشون باهاشون مناسب رفتار کنه!!

 

سه/ مشخصه حالم خوب نیست و عصبیم و پتانسیلشو دارم که به بشریت گیر بدم؟؟!


/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سنا

اهوم مشخصه.این گیر دادن خیلی خوبه اینجور وقتا.اصن آدمو خالی میکنه!

لادن

وای آخه چرا زنا اینقد احمقن؟؟؟؟! فقط از یه زن بر میاد اینقد خاک بر سر و حال بهم زن باشه... ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! بهتر نیست یه کم رو دیدمون و چیزایی که میگیم فکر کنیم؟؟؟من رابطه های بعد از ازدواج و....قبول ندارم اما با این لحن؟؟؟؟اینقدر توهین آمیز؟؟؟

میرا

اوهوم اینم هی میگه مرتیکه(شوهرش)سرده!خب مگه یارو خره؟!بنظر من اینا همش توجیهه...شایدم من احمقم که 8سال زندگیمو گذاشتم پای احساسم و نرفتم با یکی دیگه ازدواج کنم و هیرو رم داشته باشم یواشکی..نمیدونم شاید اونا کارشون درسته!الان به نظر بقیه این سر زندگیشه ولی من ول معطلم[نیشخند]

خاتـون

جالب بود توضیحت راجب اون دس از نویسنده ها [چشمک] هیچوقت وبلاگ این آدمارو نخوندم اصلن نه خیلی اینا واقعیته ک تو گفتی [بغل]

sara

من بعضی ادمارو دوست دارم.چون بیشتر وقتا ادمارو با ایراد دوس دارم.همین کوئیلو.دوسش دارم دیگه.اتفاقا همین بی ظرافت حرف زدنشو. خب اصلا ولش کن.راستی موراکامی رم دوست دارم.دقیقا با همون داستانای کوتاه عجیبش...و حتی کتاب حوصله سر بر از دو که حرف میزنم... اخه من این مردو دوست دارم،.نویسنده ی چشم بادامی عزیزم

El

به آقا یا خانومی که به جناب حق جواب داده بودی:) : کامنتتو تایید نکردم . چون آدرسو اینا نداشتی ممکن بود بقیه فک کنن خودم جواب دادم. اما مرسی که خواستی ازم حمایت کنی و ببخشید که تایید نکردم نظرتو:)

میرا

مرحله ازمون و خطا رو دوست داشتم[خنده]

آرش

راجب دو باید بگم اگه اینجور زنا بفهمن مردشون با یه زن دیگه ای همینجوری مثل خودشون رابطه داره ، همچین قیافه حق به جانب و مظلوم و پاک میگیرن که دهن یارو سرویس شه !

میس

نمی دونم شایدم بی ربط باشه ی جاهایی ام ایراد از مترجم و ممیزی و ا*سلامی سازی و ایناست که آدم دلزده و اصن سرخورده میشه!مثلن دوسال و اینا پیش داشتم صدسال تنهایی رو می خوندم بعد آخرای فصل دوش ک تموم شده بود دو خطی رو توی ی صفحه ی جدید این طور نوشته بود که ...بعدها مشخص شد که "خوزه آرکادیو " و "پیلار ترنر"به صورت پنهانی نزد کشیش رفته و صیغه ی عقد جاری کرده اند. هیچی دیگه اون کتاب ُ از همونجا رها کردم!دیگه اینکه وقتی مترجم ،نویسنده یا حالا هرکی مخاطب ُ خر فرض می کنه!این خریت ی جا باید نشون داده بشه

بیتا

از کتابای کوئلیو اون سه گانه ی یه هفته ایش رو خوندم و کیمیاگرش ، هرکسی ازم میپرسه کیمیاگر چطوره میگم خوبه اما با ایدئولوژی من جور در نمیاد ! واقعا هم همین طوره ، سخته فلسفه ی زندگی آدم یه چیزی تو مایه های فلسفه ی کیمیاگر باشه ، بی فلسفگی رو خیلی بیشتر ترجیح میدم !! "شیطان و دوشیزه پریم"ش دقیقا همون آخ*وندی هست که گفتی ! ورونیکا برام خیلی قابل تحمل تره من ندیدم از این وبلاگا که گفتی ، میشه آدرس یکیشو بدی ؟! 3 : آره ، کاملا مشخصه !